المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
752
مروج الذهب ( فارسى )
داشته است و بعضىها پنج و ده كس و بيشتر بعنوان خدمه و تبعه همراه داشتهاند مردم عراق نيز يكصد و بيست هزار جنگى بدون تبعه و خدمه بودهاند هيثم بن عدى طائى و ديگران مانند شرقى بن قطامى و ابو محنف لوط ابن يحيى آنچه را قبلا گفتهايم نقل كردهاند كه جمله مقتولان دو گروه هفتاد هزار بوده . چهل و پنج هزار از اهل شام و بيست و پنج هزار از اهل عراق كه از آن جمله بيست و پنج بدرى بودهاند . تعداد كشتگان را پس از هر جنگ به تحقيق و شمار بدست ميآوردند و در آن اختلاف ميشد زيرا از جمله مقتولان دو گروه بعضى شناخته و بعضى ناشناخته بودند بعضى غرق شده و بعضى نيز در دشت كشته شده اما طعمه درندگان شده بودند و بشمار نيامدند و جز اين ، علل ديگر نيز براى اختلاف بود در صفين شنيدند كه زنى از اهل عراق كه سه پسرش كشته شده بود شعرى بدين مضمون ميخواند : « اى دو ديده من بر جوانانى كه از اخيار عرب بودند اشك فراوان بريزيد كه همه بليه ايشان از آنجا بود كه كسان بغلبه يكى از قرشيان دلبستگى داشتند » وقتى حكميت رخ داد قوم بدشمنى برخاستند و از همديگر بيزارى جستند . برادر از برادر و پسر از پدر بيزارى ميكرد على بسبب اختلاف كلمه و تفاوت آرا و آشفتگى كارها و خلافها كه رخ داده بود فرمان رحيل داد شعار لا حكم الا الله در سپاه عراق فراوان شد و كسان همديگر را بتازيانه و غلاف شمشير ميزدند و ناسزا ميگفتند و هر گروه ديگرى را درباره رايى كه داشته بود ملامت ميكرد على به قصد كوفه حركت كرد معاويه نيز بدمشق شام رفت و سپاه وى متفرق شد و هر دسته به شهر خود پيوست وقتى على رضى الله عنه بكوفه در آمد دوازده هزار كس از قاريان و غير قاريان از او جدا شدند و به حرورا يكى از دهكدههاى كوفه رفتند و شبيب ابن ربعى تميمى را به پيشوائى برگزيدند و عبد الله بن كواى يشكرى را كه از قبيله بكر بن وائل بود امامت نماز دادند . على